خاطرات محمد حسن صحرایی

در باره ی مرحوم حاج میرزاآقا حسینی

27 آذر 1401 – سلطان آباد

مصاحبه و ویرایش دکتر سید ابوالفضل حسینی

مرحوم حاج میرزاآقا حسینی - جلسه قرآن - 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

در سن 7، 8 سالگی در مظفرآباد به مکتب مرحوم حاج میرزاآقا می رفتیم ( سال های قبل از 1340) . خدا رحمتش کند، خدا بیامرزدش! سید ابوالفضل کوچک بود، ولی صدیقه و طاهره با ما درس می خواندند.

تنبیه!

بعد از این که شروع کردیم به درس گوش دادن، حاج میرزاآقا گفت: محمد حسن! علی اکبر! نورعلی! خوب دقت کنید، من بچه ی خود را که تنبیه می کنم، دیگر شما فکر خودتان را بکنید!

من هم می ترسیدم، هم طالب بودم که درس ها را هم یاد بگیرم. به من حالت گریه دست داد. دایی علی اکبرم که تقریبا،- خوب هم نیست بگویم- یک کم تنبل تر بود، گفت : آقا! آقا جواب داد: بله. گفت: اگر می خواهید که این را تنبیه کنی، به جای این ها من را تنبیه کن! محمد حسن را کاری نداشته باش!

نماز جماعت به امامت صدیقه!

5 ، 6 نفر بودیم. گاهی ظهر ها برای نماز جماعت، به سر چشمه می رفتیم. بزرگ ما، صدیقه بود. به امامت ایشان ( صدیقه) یک نماز جماعت خواندیم! (1)

البته همه ی ما بچه های 7 ، 8 ساله بودیم. من متولد 1330 هستم. (2)

آقا!

در میان بچه های آقا، سید ابوالفضل، از همه بیشتر عزیز بود. نمی دانم چه سری بود. نه تنها از ما، که از دختر ها و ابوالحسن هم. به نام "آقا" صدایش می کردند. در همان موقع با این که سن کمتری نسبت به ما داشت، نماز را بهتر می خواند که آقا می گفت: گوش کنید. نگاه کنید و ببینید که چطور می خواند!

خاطره دیگر مربوط به مکتب آقا:

پدرم (مرحوم حاج علی صحرایی ) به آقا گفت: آقا! گفت: بله. گفت کشت وکار با من ، تو هم بچه ی مرا ملا کن. لازم نیست که تو به بیابان بیایی. این یک من، دو من، سه من گندمی که باهم بخواهیم بکاریم، من می کارم، شما هم بچه ی مرا از قرآن بدر کن (3). آقا هم قبول کرد و گفت چشم! از هرکدام یک چروا ( چهار پا = الاغ) جفت شدند و در بیابان شخم و.. انجام شد. این هم یک کار قشنگی بود!

احسنت!

غروب گوسفندان ازصحرا به ده می آمدند. من هم آذوقه و جیره ی گوسفندانمان را توزیع می کردم . یک روز در همین حال که داشتم درس های آن روز را با خود تکرار می کردم، متوجه نبودم که آقا از کنارم رد می شد. یک دفعه دیدم مرا در حال این کار دید و صدایم را هم شنیده است! گفت : احسنت! احسنت! داری درس های دیروز و پریروز را تکرار می کنی. بارک الله! معلوم است که از بقیه تیز تری! هم از علی اکبر، هم از صدیقه و هم از طاهره!

روش هجایی آموزش قرآن

قرآن را به صورت هجایی یاد گرفتیم مثلا: الف، دو زبر، اَن و دو زیر، اِن و دو پیش، اُن... روش هجینی می گفتند(4) .

وقتی که به سبزوار آمدیم در سن 8 و 9 پدر و مادرم مرا برای ثبت نام به مدرسه ی ستوده بردند. معلم ما هم آقای چکنی بود. گفت : مادر جان! بچه را خیلی دیر آورده ای. سنش 9 و 10 است ! مادرم گفت: در روستا بوده ایم و دسترسی نداشته ایم. در همان گفت و گوی اولیه فهمید که سواد مکتبی دارم. به مادرم گفت:خوب! حالا که چنین است اسمش را می نویسم. یک بلوز بزرگ داشتم تا زیر زانو! آقای چکنی گفت : ببین مادر! این را تا بالای زانو کوتاه کن. پشت لباسم هم چهار پنج تا عروسک (پارچه ای) کلپاسه و سوسمار دوخته بود که ظاهرا برای چشم زخم و... ( شاید ترساندن اجنه ) بود!! آقای چکنی گفت: مادر! این ها را برای چه به لباس بچه دوختی؟ گفت: این ها بالاخره...! گفت: مگر این بچه رستم زال است که ... این ها را بکن! که بچه ها سربه سرش می گذارند! مادر گفت: چشم.

پی نوشت:

(1)- سید ابوالفضل حسینی ( به شوخی) : عجب جالب بود! هنوز هیچ فقیهی فتوی نداده که زن، امام جماعت و مردان، ماموم باشند!

(2) سید ابوالفضل حسینی : من متولد 1335 هستم و حدود 5 سال از محمد حسن کوچکترم. من به خوبی یادم نمی آید ولی می گویند که در سنین کوچکی پیشنماز می ایستاده ام .

(3) از قرآن بدر کردن، یعنی آموزش قرآن به طوری که فرد، روخوانی تمام قرآن را آموخته باشد.

(4) سید ابوالحسن حسینی : روش هجینی یا هجایی روش بخش بخش کردن است که درکلاس اول ابتدایی به گونه ای دیگر اجرا می شود. مثلا " آب " یک بخش است ولی "بابا"، دو بخش است. این روش هجایی(عربی) را در لفظ سبزوار هجینی می گویند. کودک وقتی "الف" را که زبر دارد و به "ب" ساکن که می رسد، می گوید الف و ب زبر اب، و همین طور، ج و د زبر، جد ، ابجد. این روش را که در مکتب خانه های قدیم یاد می گرفتند ، خودشان مشکلشان را در کلمات بزرگتر حل می کردند. بچه هایی که قبل از دبستان به مکتب رفته بودند، یک سر و گردن از دیگران در تحصیل بالاتر و موفق تر بودند.

مرحوم حاج علی صحرایی پدر شهید کاظم صحرایی و آقای محمد حسن صحرایی
این عکس را در تابستان 1355 در منزل پدری ( مرحوم حاج میرزاآقا حسینی)
با دوربین لوبیتل 2 گرفته ام. سید ابوالفضل حسینی